"بعثت"، طلوع بیداری، آگاهی و مسئولیت (موسی بن جعفر(ع) و درس عقلانیت، معنویت، محبت و شهادت)
مبعث رسول اکرم (ص) - شهادت امام کاظم(ع) - 1404
بسمالله الرحمن الرحیم
خدمت برادران و خواهران عزیز سلام عرض میکنم و مبعث پیامبر اکرم(ص) را تبریک میگویم. پیامبر اکرم فرمودند: مسلمانها سه دسته خواهند بود. یک دسته که اقلیت هستند؛ «أُمَّتِی فِی الدُّنْیَا عَلَى ثَلَاثَةِ أَطْبَاقٍ: الطَّبَقُ الْأَوَّلُ: لَا یُحِبُّونَ جَمْعَ الْمَالِ وَ ادِّخَارَهُ». اینها اقلیتی هستند که اساساً در این چند دههای که در این دنیا هستند، مطلقاً عشق پول و قبله آنها حساب بانکی و این مسائل نیست. آنها به دنبال پر کردن حسابهای خود نیستند. «لَا یَسْعَوْنَ فِی اقْتِنَائِهِ وَ احْتِکَارِهِ». آنها مطلقاً هیچ امتیازی، ثروتی و امکاناتی را احتکار نمیکنند. آنها به دنبال انحصارگرایی و انحصارطلبی نیستند. «إِنَّمَا رِضَاهُمْ مِنَ الدُّنْیَا سَدُّ جَوْعَةٍ وَ سَتْرُ عَوْرَةٍ». آنها در حدی که واقعاً به یک زندگی شرافتمندانه و سالم نیاز دارند و در حدی که نیازهای واقعی و نه نیاز کاذب است، برای خودشان دارند. «وَ غِنَاهُمْ مِنْهَا مَا بَلَغَ بِهِمُ الْآخِرَةَ». اما اگر آنها تلاش اقتصادی هم میکنند، دیگر اهداف فراتر از اینجا را هدفگذاری میکنند؛ یعنی آنها تا نوک بینی خود را نمیبینند. او یک فعال اقتصادی قوی و تولیدکننده ثروت است اما هدف او اینجا نیست. نگاه او به افقهای برتر و به آخرت است. «أُولَئِکَ الْآمِنُونَ». آنها کسانی هستند که در امنیت به سر میبرند؛ هم در قیامت و هم در همین دنیا گرفتار رنج، حسد، خست، بخل و این مرضهایی که ما معمولاً گرفتار آنها هستیم، نیستند. اینها واقعاً در همینجا هم به یک امنیتی رسیدهاند. «لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُونَ». میبینید که او فعال اقتصادی است، فعال سیاسی است، قوی و اثربخش است اما خود را هدف نگرفته است و به دیگران خدمت میکند؛ خدمت اقتصادی، علمی، سیاسی، تربیتی و... است. در زندگی اینها ترس و غم نیست. آنها بر اساس ترس تصمیم نمیگیرند. آنها گرفتار غم نیستند و آرام هستند. پیامبر(ص) فرمودند این گروه اول هستند که یک اقلیتی است.
گروه دوم: «أَمَّا الطَّبَقُ الثَّانِی فَإِنَّهُمْ یُحِبُّونَ جَمْعَ الْمَالِ مِنْ أَطْیَبِ وُجُوهِهِ وَ أَحْسَنِ سُبُلِهِ». اینها عدهای مثل اکثریت آدمهای خوب هستند. مسئله جمعکردن مال و ثروت برای آنها مهم است. آنها خیلی آدمهای معنوی و فداکار و اینطور چیزها نیستند اما اهل حرامخواری و حقکشی هم نیستند. آنها از مسیر درست مشروع و از بهترین راهها ثروت میاندوزند. «أَحْسَنِ سُبُلِهِ»؛ یعنی انواع راهها برای تولید ثروت وجود دارد ولی بعضی از آنها بد، بعضی خوب و بعضی بهتر است. این مسائل برای اینها مهم است. آنها دقت میکنند؛ اجمالاً دقت اخلاقی و حقوقی دارند و این در تولید ثروت است. آنها در مصرف ثروت هم تنهایی نمیخورند. «یَصِلُونَ بِهِ أَرْحَامَهُمْ یَبُرُّونَ بِهِ إِخْوَانَهُمْ». آنها با بستگانشان روابط خویشاوندی دارند و آنها را هم در ثروت و امکاناتشان شریک میکنند و آنها را هم بر سر سفره خودشان میآورند. آنها به سایر مردم خدمت میکنند، کمک میکنند و محبت میکنند. «وَ یُوَاسُونَ بِهِ فُقَرَاءَهُمْ». آنها به خانوادهها و اقشار فقیر و محروم کمک میکنند و سطح زندگی آنها را بالا میآورند تا به سطح زندگی خودشان نزدیک کنند. «لَعَضُّ أَحَدِهِمْ عَلَى الرَّضْفَةِ أَیْسَرُ عَلَیْهِ مِنْ أَنْ یَکْتَسِبَ دِرْهَماً مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ أَوْ یَمْنَعَهُ مِنْ حَقِّهِ أَوْ یَکُونَ لَهُ خَازِناً إِلَى یَوْمِ مَوْتِهِ». اینها متدین و خیّر هم هستند. ما اینها را عالی و خوب میدانیم؛ اینها از ما بهتران هستند. اگر اینها دندان بر روی سنگ داغ و مذاب بگذارند برایشان آسانتر از این است که حق کسی را بالا بکشند؛ این که یک ریال پول نامشروع به حسابشان بیاید یا مانع حق دیگران بشوند. این که حسابهای بانکیشان را پر کنند تا حسابها پرتر بشود و بعد هم بمیرند؛ آنها اهل این کارها نیستند. آنها مراقب هستند که ثروت به روش مشروع مصرف بشود. پیامبر اکرم میفرمایند: اینها که از نظر ما گلهای سرسبد هستند ولی به هر صورت ثروتهای کلانی در اختیارشان قرار میگیرد، «أُولَئِکَ الَّذِینَ إِنْ نُوقِشُوا عُذِّبُوا وَ إِنْ عُفِیَ عَنْهُمْ سَلِمُوا». اگر قرار باشد مناقشه بشود و بر روی زندگی اینها ذرهبین گذاشته بشود، همینها هم گرفتار هستند. همینها هم یک جاهایی حق و ناحق کردهاند و میکنند؛ چون بدون این حق و ناحق کردن، اصلاً ثروتهای کلان جمع نمیشود. مگر این که خدای متعال عفو کند. «إِنْ عُفِیَ عَنْهُمْ سَلِمُوا». بله، اگر خداوند اینها را به خاطر خدماتشان، اعمال صالحشان و مراقبتهایشان عفو کند؛ بله.
اما گروه سوم که متأسفانه اکثریت هستند. «أَمَّا الطَّبَقُ الثَّالِثُ فَإِنَّهُمْ یُحِبُّونَ جَمْعَ الْمَالِ مِمَّا حَلَّ وَ حَرُمَ». پیامبر فرمودند: عدهای از مسلمانها هستند که سبک زندگی اقتصادیشان با کفار فرقی نمیکند. آنها فقط به هر شکل پول میخواهند و حلال و حرام ندارند. «وَ مَنْعَهُ مِمَّا افْتُرِضَ». آنها آن جاهایی که بر آنها واجب شده است، نه در کسب ثروت و نه در مصرف آن، به واجب و حرام تعهدی ندارند. آنها ادعا میکنند که مذهبی هستند. ممکن است آنها زیارت بروند و عزاداری بکنند اما پیامبر فرمودند: اینها دین ندارند. «إِنْ أَنْفَقُوهُ أَنْفَقُوا إِسْرَافاً وَ بِدَاراً». حتی اگر گاهی هم یک کار خیری بکنند؛ یک کمک مالی به یک محتاجی، خانواده گرفتاری، به بچههای بیسرپرست خانوادهای و کمکی به زلزلهزدهای و از این قبیل... بعضیها هستند که کارهای خیر میکنند ولی «إِسْرَافاً وَ بِدَاراً». هدف آنها الهی و توحیدی نیست. این یک جور کاسبی سیاسی و کاسبی اقتصادی است؛ آنها یک چیزی از آن میخواهند؛ مثل محبوبیتی یا... هدف آنها خدمت بیمنت به خلق برای خدا نیست. و لذا گاهی هم ممکن است احساساتی بشوند، زیادهروی بکنند و یک مبلغ کلانی هم برای یک امر خیری بدهند. وقتی هم که میدهند هدف، خدمت به خلق نیست. آنجا هم یک هدف و یک مرضی وجود دارد. «وَ إِنْ أَمْسَکُوهُ أَمْسَکُوا بُخْلًا». وقتی هم نمیدهند برای این است که خودشان را مالک مطلق میدانند و به چیزی عقیده ندارند. آنها امکانات را احتکار میکنند تا خودشان مصرف کنند و به بقیه هم نرسید نرسید. اگر حق بقیه هم این طرف آمد که چه بهتر.
پیامبر میفرمایند: «أُولَئِکَ الَّذِینَ مَلَکَتِ الدُّنْیَا زِمَامَ قُلُوبِهِمْ». افسار شخصیت اینها دست خودشان نیست. آنها زمام قلب خود را به همین چند سالی که اینجا هستیم و جلوی چشمشان است، سپردهاند. «حَتَّى أَوْرَدَتْهُمُ النَّارَ بِذُنُوبِهِمْ» و اینها جهنمی هستند. آنها دارند برای خودشان عذاب و رنج فراهم میکنند؛ در بازار و در اقتصاد اساساً به چیزی به نام واجب و حرام فکر نمیکنند. آنها به نیاز و حقوق دیگران فکر نمیکنند.
فرمودند: «طُوبَى لِمَنِ اکْتَسَبَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ مَالًا مِنْ غَیْرِ مَعْصِیَةٍ وَ أَنْفَقَهُ فِی غَیْرِ مَعْصِیَةٍ». فرمودند: من فقط به کسانی میتوانم تبریک بگویم و بگویم خوشا آنان، که اولاً عادت به مفتخوری، کار نکردن و آویزان شدن از دیگران ندارند. آنها برای تولید ثروت، تولید قدرت و تولید معرفت تلاش میکنند و یک آوردهای برای جامعه دارند. خوشا آن مؤمنانی که به دنبال کسب ثروت هستند اما «مِنْ غَیْرِ مَعْصِیَةٍ». آنها میتوانند بدون تجاوز به حقوق دیگران و بدون زیر پا گذاشتن اخلاق و عدالت، تولید ثروت کنند. از کجا آوردهای؟ و بعد «أَنْفَقَهُ فِی غَیْرِ مَعْصِیَةٍ»؛ بتوانند آن را به درستی مصرف کنند. یعنی اگر هم در تولید ثروت، هم در مصرف ثروت و هم در توزیع ثروت، در این مقاطع، پاسخ اخلاقی و منطقی برای پرسش از کجا آوردهای و کجا مصرف کردهای دارند؛ خوشا به حال آنان. و آنها که «عَادَ بِهِ عَلَى أَهْلِ الْمَسْکَنَةِ» تا میتوانند به روش مشروع تولید ثروت میکنند و آن را به مساکین، خانوادههای زمینگیر و طبقات و اقشاری که از پا افتادهاند و زندگیشان اداره نمیشود، منتقل میکنند. آنها تلاش میکنند ولی گرسنه هستند؛ این ثروت را به آنها منتقل میکند.
امام کاظم(ع) میفرمایند که خداوند از درون و بیرون با شما سخن گفته است. این که فکر میکنید یک خدای فرضی است یا این که خدا با ما چه کار دارد، ما با او چه سر و کاری داریم و اصلاً آیا خداوند ما را میبیند و به ما توجهی کرده است؟ میفرمایند: خداوند نه این که توجه کرده است، بلکه خداوند از دو طریقِ بیرون و درون با شما سخن گفته است و میگوید. خداوند دو حجت، دو استدلال و دو برهان برای شما اقامه کرده است. «حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ» یک صدایی از درون با شما سخن میگوید و آن صدای خداست و او عقل شماست. دعوای عقل و دین و عقل و وحی نیست؛ عقل صدای خداست.
امام کاظم(ع) میفرمایند: عقل صدای اوست. او دارد از طریق عقل با شما سخن میگوید. یعنی هر چه که عقلانی باشد، برهان داشته باشد و استدلال درستی داشته باشد، این حجت الهی است؛ حجت شرعی است. یک صدا هم از بیرون با شما سخن گفته است و آن انبیاء و پیامبران هستند؛ همانچه که از آن تعبیر به وحی و به نقل میکنیم. و در واقع نه دعوای عقل و نقل داریم، نه دعوای درون و بیرون و نه دعوای معرفت بشری و معرفت الهی. این هر دو معرفت از طرف اوست.
خداوند از دو طریق با شما سخن گفته است. یکی این که در تکتک شما عقل، عقل فطری، فطرت و قدرت تشخیص فطری را گذاشته است که تفاوت خوبی و بدی را بدانید و یکی هم این که از بیرون انبیاء آمدند و با شما سخن گفتند. بنابراین عقل و نقل و دین و عقل، هر دو حجت الهی دانسته میشوند. و اگر جایی بین این دو قائل به تناقضی میشوید، این سوءتفاهم است؛ یا آنچه که عقلی و معقول نامیدهاید در واقع معقول نیست و موهوم است، یا به خاطر عقاید نادرست و یا به خاطر منافع نادرست، این صداها یعنی صدای درون یا بیرون را نشنیده میگیرید.
فرمودند: مسلمان و شیعه ما کسانی هستند که در ۲۴ ساعت حتماً یک وقتی را بگذارند، به خصوص آخر شب، و خودشان را محاکمه و محاسبه کنند؛ که من امروز در این ۲۴ ساعت گذشته چه کردم که نباید میکردم و چه نکردم که باید میکردم. فرمودند: اگر خودتان را محاسبه و محاکمه نمیکنید، شما از ما نیستید؛ در جبهه ما نیستید. «فَإِنْ عَمِلَ خَیْراً اسْتَزَادَ اللَّهَ مِنْهُ وَ حَمِدَ اللَّهَ عَلَیْهِ». ببیند در این ۲۴ ساعت من شش عمل درست و عمل صالح کردم؛ خداوند را سپاس بگوید و خدایا کمک کن اینها را تکثیر کنم. امروز شش تا بود، فردا هفت تا بشود. «وَ إِنْ عَمِلَ شَیْئاً شَرّاً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ وَ تَابَ إِلَیْهِ». و بگوید اگر امروز من سه تا غلط کردم، فردا بشود دو تا یا یکی یا هیچی؛ و استغفار کنم، معذرت بخواهم و خودم را اصلاح کنم. لذا موسی بن جعفر(ع) میفرمایند: اگر نتوانید خودتان را زیر ذرهبین بگذارید، محاکمه و محاسبه کنید، نمیتوانید خودتان را اصلاح کنید و همینطور میمانید و همینطور میمیرید.
امام کاظم(ع) فرمودند: حتماً باید تلاش کنید تا در حد توانتان به چهار معرفت در طول یکدیگر دست پیدا کنید. «وَجَدْتُ عِلْمَ النَّاسِ فِی أَرْبَعٍ». مجموعاً علم و معارفی که شما را نجات بدهد و رستگار کند، در نسبت و رابطهتان با اصل هستی، فلسفه زندگی و مبدأ و معاد است. یک) «أَوَّلُهَا أَنْ تَعْرِفَ رَبَّکَ». پروردگارتان را بشناسید. خداوند را میشود شناخت و باید شناخت. دو) «الثَّانِیَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا صَنَعَ بِکَ»؛ و این که با شما و برای شما چه کرده است را بشناسید. سه) «وَ الثَّالِثَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا أَرَادَ مِنْکَ»؛ این که هدف از شما چیست. و این که بشناسید او با شما و برای شما چه کرده است؛ این که هدف از تولد شما و خلقت شما چه بوده است را بشناسید؛ این که خداوند از شما چه خواسته است و از شما چه میخواهد را بفهمید. چهار) «وَ الرَّابِعَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا یُخْرِجُکَ مِنْ دِینِکَ»؛ و خطاشناسی؛ این که چه رفتاری ما را از مسیر خارج میکند. ما نباید پشت به فلسفه خلقت حرکت کنیم؛ پشت به آفتاب حرکت نکنیم. بشناسیم و بفهمیم که چه نوع احساسات، فعل و انفعالات و کنش و واکنشهایی ما را از دین او و از راه او خارج و منحرف میکند.
و باز امام موسی بن جعفر(ع) در حوزه معرفت و شناخت دینی فرمودند که در دین خدا تفکر و تفقه کنید. یک مذهب نمایشی، شناسنامهای، صوری و بیریشه که هیچ تأثیر واقعی در سبک زندگی ما ندارد؛ فرمودند که این مذهب و این نوع دینداری به درد نمیخورد. «تَفَقَّهُوا فِی دِینِ اللَّهِ»؛ دین خدا لایههای عمیقی دارد و مطالب بسیاری برای اندیشیدن دارد. بیاندیشید و بفهمید؛ «فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتَاحُ الْبَصِیرَةِ»؛ این کلید بصیرت است. بدون درک استدلالی و عمیقتر از دین، چشم شما بسته است؛ شما دارید چشمبسته زندگی میکنید و بصیرت ندارید؛ شما دارید در تاریکی زندگی میکنید. «وَ تَمَامُ الْعِبَادَةِ»؛ عبادت درست و حسابی، عبادتی که بشود آن را عبادت نامید، حتماً به تفکر، به اندیشیدن، به پاسخ پرسشها و به داشتن بعضی پرسشها نیاز دارد.
فرمودند اگر میخواهید به لحاظ معنوی و عقلانی به مراتب رفیع و به رتبههای جلیل در دنیا و در دین برسید، یعنی نه فقط به لحاظ دینی، معرفتی، معنوی و اخلاقی، بلکه به لحاظ دنیوی هم اگر میخواهید یک زندگی سالم و درستی داشته باشید و حتی اگر دنیای درستی میخواهید، باید یک دین فکورانه داشته باشید. یعنی دین و دنیا هر دو مربوط به تعمق درست دینی است؛ چون دین همان اخلاق است، تشخیص درست است و سبک زندگی درست است.
و بعد فرمودند کسانی که دین استدلالی دارند و عالم و آگاه هستند، نسبت به بقیه متدینینی که حتی اهل عبادت هستند و واقعاً آدمهای خوب، مذهبی و متدینی هم هستند ولی اینها به حقایق دین توجه ندارند و ممکن است به سرعت بازی بخورند، فریب بخورند و در پروژه دیگران عمل کنند، تفاوت دارند. فرق این با آنها، باز فرق خورشید با این ستارههای ریز است که تو متدین هستی و قصد خیر داری ولی معیارها در دست تو نیست. «وَ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فِی دِینِهِ لَمْ یَرْضَ اللَّهُ لَهُ عَمَلاً»؛ و کسانی که بدون هیچ تفقهی مذهبی هستند، در واقع مذهبی نیستند و وقتی عملی که انجام میدهی پشت آن هیچ نوع ادراک نیست و همینطوری از سر عادت عمل میکنی - ولو عمل خیر هم هست ولی همینطوری از سر عادت و از سر مُد است - اینها چیزی به تو اضافه نمیکند؛ آثار دنیوی دارد اما آثار باطنی و عمیق ندارد.
و این که امام کاظم(ع) فرمودند که آیا میدانید عقلانیت یعنی چه؟ یعنی اگر شما بین یک زندگی که به لحاظ امکانات مادی کمتر است اما توأم با حکمت، فهم درست و یک سبک زندگی محکم، حکیمانه و منطقی است مخیر بشوید، یا این که نه، بین آن و زندگی منهای حکمت با درجات ضعیفی از حکمت، یعنی بدون شعور اما با حساب بانکی پر مخیر بشوید؛ فرمودند عاقل کسی است که آن اولی را انتخاب میکند. این دومی مشکل عقلی دارد و نفع و ضرر انسانی خود را درست نمیفهمد و عقل او به چشم اوست و بیشتر از نوک بینی خود را نمیبیند. «فَلِذَلِکَ رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ»؛ اینها هر دو تجارت کردند؛ اصلاً دنیا محل تجارت است، ولی آن تجارت سود دارد و در این تجارت ورشکست میشوی. یعنی کسی که میگوید اگر من بین یک زندگی مرفه - به قول آقایان لاکچری و فلان - اما بدون حکمت و بدون شعور دینی مخیر بشوم... حتی عقل تجاری هم ندارد. دیدید که بعضیها در امکانات غلت میزنند و وقتی با آنها حرف میزنی، میبینی که سطح شعور اخلاقی، شعور معنوی، شعور اجتماعی-سیاسی و شعور دینی آنها نزدیک به صفر و مثل کودک است؛ اینها ضرر کردند. چه چیزی دادی و چه چیزی گرفتی؟
«دَلِیلُ الْعَاقِلِ التَّفَکُّرُ»؛ «دَلِیلُ التَّفَکُّرِ الصَّمْتُ». ببینید امام کاظم (سلام الله علیه) چطور این مراتب شخصیت انسانی را در نسبت بین تعقل و تفکر و تجارت سودمندانه در زندگی - که کل زندگی به یک معنا یک معامله است - ترسیم کردند. آنچه داری، از قبیل عمر، امکانات و توانایی که اینها برای خود ما نیست و به ما دادند را مصرف میکنی و چیزی به دست نمیآوری. وقتی عمر تمام میشود، هیچچیز در دست تو نیست. این را مقایسه کنید با کسی که نه، با همین امکانات چه عمل صالحی، چه خدماتی، چه تلاشهایی و چه رشدهایی کسب کرده است.
بعد فرمودند که ممکن است کسانی ظرفیت عقلی داشته باشند اما تفکر نکنند و از این ظرفیت استفاده نکنند. زندگی عقلانی، یک زندگی توأم با تفکر است. کسانی که نه در امور معنویشان و نه در امور مادی خیلی اهل تفکر نیستند، محاسبه نمیکنند، عواقب یک کار را نمیسنجند و هزینه و فایده نمیکنند؛ در این که اصلاً چرا من دارم این کار را انجام میدهم، پاسخی ندارند و اصلاً به آن نیاندیشیدهاند و اساساً به این مسائل فکر نمیکنند که چه آثار مثبت یا منفی برای من و برای جامعه خواهد داشت.
و بعد فرمودند که تفکر به سکوت احتیاج دارد. سکوت دو جور است: یک سکوت احمقانه، سکوت از سر ترس، سکوت به دلیل این که اصلاً حرفی برای گفتن نداری و از این قبیل؛ اما یک سکوتی، سکوت متفکرانه است و در این سطح، کسانی که اهل تفکر هستند، اهل سکوت هم هستند. و کسانی هستند که در تمام زندگی سکوت ندارند، چون تفکر ندارند و خلوت ندارند و دائم باید در سر و صدا و هیجان و لذت و غریزه و بگو و بخند و اینها باشند؛ و الا اگر در یک خلوتی قرار بگیریم، نمیدانیم چه کار بکنیم و بلاتکلیف میشویم. و مثلاً وقتی برق قطع میشود، اینترنت نیست، تلویزیون نیست و هیچ چیزی نیست، بعضی از ما عزا میگیریم، چون اصلاً به سکوت و تفکر عادت نداریم، ما خلوت نداریم و این یک ضعف عقلانی است. امام کاظم(ع) میفرمایند کسانی که هیچ خلوت و تفکری ندارند و کلاً با سکوت میانه ندارند، اینها باید یک فکری به حال خودشان بردارند که دائم فقط باید در غوغا باشند تا احساس نشاط کنند؛ وقتی غوغا نیست و سر و صدا نیست، افسرده میشوند.
این هم به لحاظ تعلیم و تربیت نکته جالبی است.
و همینطور معیار دیگری که موسی بن جعفر(سلام الله علیه) برای عقلانیت و سبک زندگی عقلانی تعریف کردند، این است که توان و ظرفیت خودت را بسنج و به تناسب آن وارد یک پروژه اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی بشو. خیلی وقتها که ما یک سرمایهای، فرصتی، آبرویی و امکاناتی داریم و اینها را از دست میدهیم، برای این است که یک ریسکهای نامعقولی انجام میدهیم و بعد دنبال مقصر غیر از خودمان میگردیم. موسی بن جعفر(ع) میفرمایند که «إِنَّ الْعَاقِلَ اللَّبِیبَ»؛ اگر کسی از عقل، عقل زندگی، عقل معاش برخوردار است و اهل محاسبه و تفکر هست، «مَنْ تَرَکَ مَا لَا طَاقَةَ لَهُ بِهِ»؛ کسی است که میزان طاقت و ظرفیت خود را میفهمد. میداند که کشش من، سرمایه من، وقت من، اطلاعات من و تجربه من در چه حدی است و نباید بیش از آن ریسک بکند؛ این ریسک نامعقول میشود. یک ریسک معقول هم داریم که شجاعت است، در خلاقیت است، در اقتصاد و غیر اقتصاد است؛ حساب او جداست. او چنان ظرفیتی را در خودش میبیند، اما میگوید که یک جاهایی هم باید گامهای بلندتری برداشت، ولو هزینه بیشتری هم بدهد. اینها در بُعد معرفت و عقلانیت بود.
در بُعد معنویت هم چند نکته از فرمایش ایشان را عرض بکنم که فرمودند: «عَلَیْکُمْ بِالدُّعَاءِ»؛ خواستن از خداوند را هرگز فراموش نکنید. نگویید خدا خودش که میداند ما چه میخواهیم و چه نیاز داریم؛ بله، اما مسئله خودِ خواستن است. مسئله خودِ خواستن، خودِ دعا، خدا را صدا زدن، در محضر او خضوع کردن، خشیت خدا را داشتن، از خدا خواستن و خواهش کردن و از خدا معذرت خواستن است. موسی بن جعفر(ع) فرمودند که این شما را انسانتر میکند و به شما رشد میدهد؛ و بعد فکر نکنید که حالا اگر ما یک چیزی بگوییم، مگر چه تأثیری در این عالم دارد؟ مگر قوانین عالم با دعای من تغییر میکند؟ فرمودند نه، همین دعای شما هم خودش جزئی از قوانین عالم است.
سؤال میکنند مگر قضا و قدر نیست؟ که میگوییم خدا همه... دیگر یک فرمولهای ثابت و سنت الهی است و حالا این که ما بخواهیم و نخواهیم چه تأثیری دارد؟ فرمودند همین خواستن تو هم جزء سنت الهی است؛ یعنی خداوند بخشی از تحولات این عالم را گره زده و در اختیار اعمال ما گذاشته است. فرض کنید که نود تا جزء به تو ربطی ندارد، اما آن ده تایی که به تو مربوط است، بخشیاش به عمل ما مربوط است، به اخلاق ما مربوط است، بخشیاش به دعا مربوط است و به صدقه مربوط است. اینها هم جزء همان علت هستند، اینها هم جزء همان قضا و قدر هستند، اینها هم جزء فرمول الهی هستند که اگر اینجوری عمل کنی، اینجوری میشود و اگر اینجوری بکنی، آنجوری میشود.
اگر دعا بکنی یک اتفاقی میافتد و اگر نکنی، نه. اما در آن اتفاق هم انواع و اقسام دارد؛ ممکن است بیرون، الآن و همین الآن برای تو محسوس نباشد، ممکن هم هست باشد؛ ممکن است درازمدت اثر کند یا کوتاهمدت. بعضی دعاها مستجاب میشوند و بعضیها نمیشوند، ولی همانها هم به نفع تو است. هم اینجا به نفع توست توجه نداری، چون گاهی ما یک چیزهایی میخواهیم که فکر میکنیم به نفع ما است، ولی وقتی میآید، بعد میبینیم که ای کاش نبود. و مواردی هم هست که فرمودند بعضی دعاهایتان اینجا مستجاب نمیشود و شما خیال میکنید صدایتان شنیده نشد، در حالی که شنیده شد؛ ولی دعاهایی که مستجاب نمیشود هم به نفع شماست و پاداش الهی دارد؛ حتی بعد از این که از این عالم که میروید، ممکن است بگویید ای کاش هیچ کدام از دعاهایم مستجاب نمیشد، ولی پاداش دعا میماند و اثر دعا میماند.
و بعد فرمودند فکر نکنید که دعا بیاثر است؛ «إِنَّ الدُّعَاءَ لِلَّهِ وَ الطَّلَبَ إِلَى اللَّهِ»؛ دعا در محضر خدا و از خدا خواستن، «یَرُدُّ الْبَلَاءَ وَ قَدْ قُدِّرَ وَ قُضِیَ»؛ گاهی یک بلا و مصیبتی دارد با سرعت به سمت شما میآید و شما خبر ندارید و بعد نمیفهمید که اصلا آن بلا به شما اصابت نکرد؛ اصلا شما از اصلش هم خبر ندارید. شما چه میدانید که با بعضی دعاهایی که میکنید و صدقههایی که میدهید چه میشود؟ شما خبر ندارید که چه بلاهایی ممکن بود بر سرتان بیاید که دیگر نیامد. شما بسیاری از اینها را نمیفهمید. «لَمْ یَبْقَ إِلَّا إِمْضَاؤُهُ»؛ فقط آن لحظه آخرش مانده است. یعنی ۹۹ درصد آن اتفاق طبق عوامل طبیعی و ماوراء طبیعی قطعی شده است و یک درصدش، یعنی آن لحظه آخر و امضایش مانده است و شما با یک دعا، با یک عمل صالح، با یک خدمت به دیگری، با یک صدقه، یا با یک استغفار حواستان نیست و اطلاع ندارید که «إِذَا دُعِیَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُئِلَ صُرِفَ الْبَلَاءُ صَرْفَةً». اصلا مطلع نشدید که دعای شما مستجاب شد و تو آن را نفهمیدی.
از لحاظ معنوی این نکته هم پس جالب است. طرف از امام صادق (ع) سوال میکند: آقا! برای چه مثلا میگویند اگر عطسه کردی هم بگو الحمدلله؟ دیگر عطسه الحمدلله دارد؟ فرمودند: آخه توجه ندارید که این عطسه و کوچکترین فعل و انفعال در بدن شما به چه معنا است. همین عطسه اگر نشود چه اتفاقاتی در بدنت میافتد؟ با هر نفسی که میکشید، چه هزاران هزار و میلیونها پدیده در بدن شما دارد مدیریت میشود و تحت ربوبیت الهی دارد انجام میشود و شما اصلا خبر ندارید. خون در رگهایتان حرکت میکند، چه میشود؟ در نسوجتان، استخوانها، مفاصلتان چه میشود؟ چشمتان چرا میبیند؟ گوشتان چرا میشنود؟ قلبتان چرا میتپد؟ مگر اینها دست شما است؟ مگر شما دارید این کارها را میکنید؟ اصلا شما خبر ندارید که در بدنتان چه اتفاقاتی میافتد. لذا میگویند وقتی عطسه میکنید، حداقل یک توجهی هم به این بکنید که این بدن چطور دارد کار میکند که تو هیچ خبری هم از آن نداری». از ایشان سوال کردم «عَنِ الْعَطْسَةِ» که این عطسه که میگویند بگویید «یَرْحَمُکَ اللَّهُ» یعنی خدا رحم کند، ... برای چیست؟ فرمود: برای این که توجه پیدا کنی؛ لااقل بگو این صدا و این هوایی که از بینیات و اینها میآید بیرون، این اصلا چیست؟ این برای چه میآید؟ چه کار دارد؟ خداوند را برای همین شکر کن. چرا؟ «إِذَا نَسِیَ...»؛ شما اصلا فراموش میکنید که این بدنتان هر لحظه یک معجزه است و توجه ندارید. فقط دارید از این بدن استفاده میکنید، میخورید، میخوابید، لذت میبرید و با آن اینطرف و آنطرف میروید و کار میکنید. نمیفهمید که چطور این ماشین عظیم منسجم و آیت بزرگ خداوند در اختیار شما است. یادت میرود.
«أَمَرَ اللَّهُ الرِّیحَ فَتَجَاوَزَ فِی بَدَنِهِ ثُمَّ یُخْرِجُهَا مِنْ أَنْفِهِ فَیَحْمَدُ اللَّهَ عَلَی ذَلِکَ فَیَکُونُ حَمْدُهُ عِنْدَ ذَلِکَ شُکْراً لِمَا نَسِیَ». اصلا این هوایی که با عطسه از بدنتان بیرون میآید، از طریق بینی و دهانتان بیرون میآید، این با کل بدنتان چه کاری کرده است و چطور دارد از بدنتان حفاظت میکند. خدا را حمد کن برای این که یادت میرود که چه اتفاقاتی دارد میافتد که تو یک ثانیه زنده و سالم سر و پا باشی و اینها را نمیفهمی.
و برای توجه به معنویت و واقعبین بودن، امام کاظم (ع) فرمودند که شما، معمولا بشر به مرگ نمیاندیشد؛ گاهی مگر یکی از نزدیکانتان بمیرد یا از یک گورستانی عبور کنید تا مجبور بشوید به مرگ فکر کنید ولی مثل این که توجه ندارید که همهتان با سرعت دارید به سمت مرگ میروید. چرا مرگاندیش و مرگباور نیستید؟ چرا تا صحبت مرگ میشود، میگویند: آقا! حرف مرگ نزنید، عیش ما را منقص نکنید، ما داشتیم حال میکردیم، به مرگ فکر نکن! برای چه به مرگ فکر نکنید؟ «لَوْ رَأَیْتَ مَسِیرَ الْأَجَلِ لَأَلْهَاکَ عَنِ الْأَمَلِ». اگر بفهمی که با چه سرعتی دارید به سمت پایان میروید، که این بدن خواهد مرد و وارد عوالم بعد میشوید «لَأَلْهَاکَ عَنِ الْأَمَلِ»؛ این همه توهمات، تخیلات، آرزوهای بیخود و تصمیمهای غلط نمیگیرید. به مرگ بیندیشید؛ هر روز به مرگ هم بیندیشید، همانطور که به زندگی میاندیشید و اگر میخواهید بدون این که میلیاردها ثروت داشته باشید، اما ثروتمند باشید و غنی باشید، اگر میخواهید دائم به فکر داشتههای دیگران نباشید و رنج ندهید و رنج نبرید، گرفتار حسد نباشید و حقیر نباشید، الگوی دیگری که برای سبک درست زندگی با کمترین تنشها، با کمترین اضطرابها، کینهها، غصهها و ترسها وجود دارد این است: امام کاظم (علیه السلام) فرمودند که خیلیها تمام عمرشان به دنبال پول میدوند و هیچوقت هم غنی نمیشوند؛ ولو حسابهای بانکیشان پر میشود، اما غنی نیستند. یعنی میلیاردر هستند اما یک فقیر هستند؛ گویی هیچچیز ندارند. حساب بانکی پر است، اما حساب قلبی خالی است. میتوانید بدون این که یک سرمایهدار بزرگ باشید، اما غنی باشید.
ببینید تعریف ابعاد مختلف عقل و عقلانیت را؛ فرمودند: اینهایی که سرمایههای کلان، حلال و حرام، مشروع و نامشروع جمع میکنند، حقوق دیگران را میقاپند، کلاه دیگران را برمیدارند باز هم دائم گرسنهاند، دائم فقیرند. تا آخر عمر، تا آخر حرص میزنند. حساب بانکیاش پر است، اما روح، روح گدا است. میتوانید بدون این که ثروت انبوهی داشته باشید، غنی باشید؛ اگر عقل درستی داشته باشید. «مَنْ أَرَادَ الْغِنَی بِلَا مَالٍ»؛ میخواهید سرمایهدار بدون سرمایه کلان باشید؟ «وَ رَاحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ». میلیاردر است ولی دائم چشمش به زندگی این و آن است. داخل، خارج، یک سبک جدید، یک ویلای جدید، امکانات جدید، تفریح جدید. سیر نمیشوی؛ همیشه گرسنهای. همیشه احساس فقر و کمبود دارد. گرفتار حسد است؛ نمیتواند دیگران را ببیند. قلب، یک قلب راحت نیست. رفاه مادی دارد، اما رفاه معنوی نیست؛ آرامش نیست؛ پول هست، اما آرامش نیست. «وَ السَّلَامَةَ فِی الدِّینِ»؛ مشکل عقلی دارد.
سوم، دین دارید اما دین سالمی ندارید؛ یک مذهب مریض و بیمار دارید؛ مذهبی که کارکرد ندارد، درست کار نمیکند. حالا امام کاظم (ع) میفرماید: «میخواهید سرمایهداری باشید که غنی باشید، روح گدا نداشته باشید، ولو این که سرمایهدار نباشید؟ میخواهید قلب راحتی داشته باشید، آرامش، طمانینه داشته باشید؟ میخواهید دائم چشم شما از زندگی دیگران گدایی نکند که هم آن را میخواهم، مال آن را هم میخواهم، این را هم میخواهم؟ میخواهید روحتان همیشه گدا و مشغول گدایی نباشد و دین سالمی داشته باشید؟ بله میخواهیم، چه کنیم؟ فرمود: با گریه از خدا عقل بخواهید. خیلی جالب است؛ تقاضای عقلانیت از الله که «خدایا! عقل من را تقویت کن؛ من درک درستی از حیات بشر ندارم». این طبقات اشرافی که دائم هم گرفتار چشم وهمچشمی هستند و حتی اگر مذهبی هم هستند، یک مذهب مریضِ ناخوشی دارند. فرمود: از خداوند با تضرع بخواهید «بِأَنْ یُکْمِلَ عَقْلَهُ»؛ شما ناقصالعقل هستید، خودتان توجه ندارید؛ از خداوند بخواهید عقلتان را کامل کند.
اگر نگاه عقلانی به زندگی داشته باشید، از این سه تا بیماری مصون خواهید بود: «مَنْ عَقَلَ قَنِعَ بِمَا یَکْفِیهِ»؛ چون اگر واقعا عاقلانه زندگی کنید، نیازهایتان را میبینید چقدر است؛ در حدی که نیاز دارید و برایتان مفید است تلاش میکنید، دیگر حرصِ بیشتر نمیزنید. «مَنْ قَنِعَ بِمَا یَکْفِیهِ اسْتَغْنَی»؛ اگر واقعا بدون ریختوپاش و بدون زیادهروی، بدون لذتچرانی به نیازهای واقعی خودتان بیندیشید و قانع باشید، شما ثروتمند هستید، غنی هستید، فقیر نیستید و دیگر نیازی به چیزی ندارید. «وَ مَنْ لَمْ یَقْنَعْ بِمَا یَکْفِیهِ لَمْ یُدْرِکِ الْغِنَی أَبَداً». و آنهایی که یک سبک زندگی عقلانی ندارند، دنبال چیزهایی هستند که نیاز واقعی نیست، نیاز کاذب است، هرگز سیر و غنی نمیشوند؛ تا آخر گدا هستند و تا آخر فقیرند. چون فقر روحی از فقر مالی خیلی خطرناکتر است. «لَا تُحَدِّثُوا أَنْفُسَکُمْ بِفَقْرٍ»؛ خودتان را اینقدر از فقر نترسانید. راجع به فقر هی با خودتان فکر نکنید که اگر این را انفاق کنم فقیر میشوم، اگر فلان کار را نکنم فلان میشود، اگر دروغ نگویم و گران نفروشم فقیر میشوم. فرمود: «لَا تُحَدِّثُوا أَنْفُسَکُمْ بِفَقْرٍ»؛ چرا اینقدر خودتان را از فقر میترسانید؟ «فَإِنَّهُ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُ بِالْفَقْرِ بَخِلَ»؛ وقتی کسی دائم خودش را از فقر میترساند، هی میترسد که نکند فقیر شوم، نکند فقیر شوم، کمترین ضربهای که به خودش میزند این است که یک شخصیت بخیلی پیدا میکند که دیگر به هیچ وجه حاضر نیست به هیچکسِ دیگری چیزی بدهد، کمکی بکند و خدمتی بکند. آب از دستش دیگر نمیچکد؛ به هیچکس کمک نمیکند؛ انسانیت خودش را از دست میدهد.
«وَ لَا بِطُولِ عُمُرٍ»؛ یک اشتباه دیگر این که مثل این که فکر میکنید صد سال، دویست سال، هزار سال اینجا هستید. وقتی واقعبین نیستید که ممکن است من هفته دیگر یا فردا این ساعت دیگر در این عالم نباشم و هیچکس به من ضمانتی نداده است که ما باید پیر شویم تا بمیریم. «مَنْ حَدَّثَهَا بِطُولِ الْعُمُرِ یَحْرِصْ». وقتی دچار این توهم هستید که ما حالا حالاها هستیم، بقیه میمیرند، مرگ مال بقیه است، من به تشییع جنازه دیگران میروم اما روز تشییع جنازه من حالا حالاها نیست، شاید هم اصلا هیچوقت نباشد، این طفلکها یک بدشانسی آوردند که مردند، ما حالا حالاها هستیم. امام کاظم(ع) میفرمایند که این هم علامت کمعقلی است؛ واقعبین نیستید و وقتی تخیل میکنی که من دویست سال دیگر هستم، یک اثر شخصیتی منفی دیگر دارد و آن این که حریص میشوید. یعنی امکانات زندگی معمولی را داری، میگویی کم است و به هر قیمتی میخواهی بیشتر از دیگران بقاپی. اینها خطاهای معرفتی است؛ میگویند اینها خطاهای عقلانی است؛ واقعبین نیستید. چیزهایی که نیست را فکر میکنید هست، چیزهایی که هست را فکر میکنید نیست؛ تصمیماتتان غلط میشود، شخصیتتان به لحاظ اخلاقی سقوط میکند. یعنی تمام اینهایی که الان بخیل هستند، میگویند ممکن است ما خودمان مشکل داشته باشیم، به دیگران نمیدهیم، چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است! اینها کمعقلی است؛ بیماری روحی و اخلاقی است. گرفتار و دچار حرص و بخل میشوید. بخل یعنی به دیگران هیچ نخواهم داد. حرص یعنی هرچه دیگران دارند را هم برای خودم میخواهم. امام کاظم(علیه السلام) میفرمایند: نمیفهمید که اینها دو تا بیماری روحی و اخلاقی است و منشاء هر دوی آن کمشعوری است.
نکته بعدی در سبک درست عقلانی که باز امام موسیبنجعفر(ع) میفرمایند این است که: فکر میکنید وقتی در لذت هستید اوضاع خوب است و وقتی یک مشکلی پیش میآید اوضاع بد است، شما بدبخت هستید! شما فکر میکنید هر نوع مشکلی بدبختی است و هر نوع عدم مشکل و رفاه کامل خوشبختی است. این هم یک اشتباه دیگر. این هم خطای عقلانی است.
«لَنْ تَکُونُوا مُؤْمِنِینَ حَتَّى تَعُدُّوا اَلْبَلاَءَ نِعْمَةً وَ اَلرَّخَاءَ مُصِیبَةً» اگر نگاه ایمانی و دینی درستی یعنی جهانبینی توحیدی داشته باشید و فلسفه حیات را بشناسید قوانین این عالم را درست بشناسید اگر واقعاً مؤمن باشید از گرفتاری و مشکلات نمیترسید چون بلا و مشکلات جزء ذات این عالم است و به فلسفه حیات ما مربوط است بلکه زندگی دینی درست حتی بلا و مشکل را هم در آن یک نعمتی میبیند. هیچ سختی و مشکلی وجود ندارد هیچ تهدیدی نیست که در عین حال یک فرصت نباشد. همه تهدیدها و مشکلات در این حال یک فرصت هستند؛ به شرطی که شما فرصتشناس و فرصتطلب به معنای درست و مثبت کلمه باشید. شما میتوانید از هر ضربهای که میخورید یک پیروزی و از هر شکستی دوتا پیروزی بیرون بیاورید. انسان میتواند یک کارهایی را در لحظات خطر انجام دهد که در شرایط عادی نمیشود انجام داد. یک گامهای بلندی را در مشکلات میتوان برداشت.
امام(ره) در جاهایی در وصیتنامه خود میگوید: «این جنگ لعنتی»؛ و در جایی هم میگوید: «این جنگ نعمت بود». بالاخره لعنت بود یا نعمت؟ هر دو بود. در دل آن لعنت که ظلم دشمنان به ملت ما و بُعد سیاه جنگ بود، در عین حال یک نعمت در آن بود. آن نعمت این بود که این ملت در همان ۸ سال جنگ آنقدر قوی شد که حالا با صد کودتا و حمله و اغتشاش و کشتار و بمباران و اینها از پا درنمیآید؛ در حالی که ملتهای دیگر از پا درمیآیند. ملت در همان ۸ سال جنگ و فشارهای انقلاب و تحریم و اینها قوی شد. اگر همان جنگ نبود، از حججیها تا قاسم سلیمانیها تربیت نمیشدند.
امام کاظم(ع) میفرمایند که حتی به مشکلات، درست و خوشبینانه نگاه کنید. شما پیروزی را از دل مشکلات و از دل شکستها بیرون بیاورید. هر تهدیدی را به یک فرصت تبدیل کنید. شما اگر بلا را نعمت ندانید و از مشکلات و تهدیدها بترسید، اصلاً مؤمن واقعی نیستید اگر بلا را نعمت ندانید و از مشکلات و تهدیدات بترسید. این یک علامت زندگی معنوی است.
«وَ الرَّخَاءُ مُصِیبَةٌ»؛ خیلی جالب است، میفرمایند حتی یک کمی جلوتر برویم. امام کاظم(ع) میفرمایند که اگر شما نگاه درست دینی و توحیدی داشته باشید، حتی وقتهایی که هیچ مشکلی ندارید، به جای این که خوشحال بشوید، یک مقداری میترسید. این رخاء و رفاه و این که بدون هیچ مشکلی همه چیز روبهراه است، یک رخوتی به تو دست میدهد و این خودش یک مصیبت است. وقتی فکر میکنی اگر من دشمن نداشته باشم، تهدیدی نباشد، مشکلی در کار نباشد و همه چیز آماده باشد تا در دهانت بگذاری و بخوری، فکر میکنی به نفع توست؛ این یک مصیبت است. وقتی رفاه مفت داری، امنیت مفت داری، بهداشت مفت داری، انرژی مفت داری، اینها مصیبت هستند؛ برای این که استعدادهای تو دیگر شکوفا نمیشود. به شدت آسیبپذیر میشوی و زود از پا در میآیی. انسانیتِ انسان اساساً در دل مشکلات رشد میکند.
فرمودند: «ذَلِکَ بِأَنَّ الصَّبْرَ عِنْدَ الْبَلَاءِ أَعْظَمُ مِنَ الْغَفْلَةِ عِنْدَ الرَّخَاءِ؛ صبر در بلا از غفلت در رفاه بزرگتر است.» اگر به شما گفتند یک زندگی صددرصد مرفه هست که شما کلاً مست عیش و نوش باشی، این را میخواهی؟ یا مشکلاتی باشد و شما در برابر آن مشکلات با صبر و مقاومت قوی بشوید؟ شما حتماً دومی را انتخاب کنید؛ چون شما با مقاومت در مشکلات رشد میکنید، اما با غفلت در رفاه، شما رشد نمیکنید بلکه سقوط میکنید. یعنی محاسبات شما نباید فقط محاسبات مادی باشد. تعریف شما از شکست و پیروزی و خوشبختی و بدبختی صرفاً تعاریف صرفاً مادی نباشد. «مَا مِنْ بَلِیَّةٍ إِلَّا وَ لِلَّهِ فِیهَا نِعْمَةٌ تُحِیطُ بِهَا»؛ هیچ بلا و مشکلی نیست الا این که از دو سه طرف همراه آن فرصتها و نعمتهایی هم هست که باید از آنها درست استفاده کنید.
یک نکته دیگر هم عرض بکنم؛ بعضیها خیالشان این است که این بچه شاه پهلوی... چون گفتم مثلاً بیایید... اینهایی که آمدند، به خاطر او آمدند؛ این هم یک توهم دیگر است. در آن جنگ ۱۲ روزه گفتند چهار- پنج تاج سفارش داده و در فرانسه ساختند که اگر یکی از آنها از دست او افتاد، آن یکی دیگر را بگذارد. باید این طفلک را بروند بیاورندش ایران، کارش دارند؛ چون میلیاردها پولی را که مادر و پدرش بردند و از این مملکت دزدیدند، تا الان آنها را خورده، باید پس بدهد. باید او را بیاورند و سر یک کاری ببرند تا کار کند؛ یک کارخانه یا کارگاهی باشد، او را آنجا ببندند تا کار کند. تو باید خرج روز خود را دربیاری و بدهیهای خودت و پدر و مادرت و پدربزرگت و اینها را به این ملت بدهی. واقعیت مسئله این است: کسی واقعاً دنبال اینها نیست. یک عدهای که این وسط عصبانی میشوند، بازی میخورند و در گود میافتند، این از لج من میرود و به حرف او گوش میکنند. آن فرد دنبال او نیست. میگوید: «دشمنِ دشمن، دوست است». او فکر میکند مثلاً بنده یا شما به او ظلم میکردیم یا به حرف او گوش نمیکنیم، بعد نگاه میکند چه کسی با ما دشمن است؟ میگوید همان فرد دوست من است. او اصلاً ممکن است بگوید: من از آمریکا هم دفاع میکنم، از اسرائیل هم دفاع میکنم، از صدام هم دفاع میکنم. بله، ممکن است این کار را بکند ولی واقعاً اینها عقیدهای به آنها ندارند. ملت استفراغ خودشان را که نمیخورند.
این احسان نراقی که خودش از عوامل حکومت بود و از دور و بریهای فرح و شاه و اینها بود، بعد از انقلاب که در ایران بود و اینها، خودش آمد صحبت کرد و گفت: واقعیتش این است که میدانم میلیاردها پول از اینجا بردند غیر از آن میلیاردهایی که اینجا خوردند و غیر از میلیاردها میلیارد که به آمریکاییها و اسرائیلیها و انگلیسیها دادند و بردند، دارند تبلیغ میکنند که مثلاً برگردند. این تعبیر خود احسان نراقی بود، گفت: «مردم استفراغ خودشان را که نمیخورند، مردم ما را استفراغ کردند».
و اگر اسم پهلوی و شاه و فلان و اینها میآید، رضا شاه و پهلوی و اینها، این اصلاً غیر از آنهایی که پول گرفتند نیست؛ از همینها پول میگیرند که این حرفها را بگویند و رسانهای میکنند. یک عدهای که بازی اینها را میخورند، اینها برای این است که اصلاً اطلاع ندارند چه خبری بوده است و فقط دارند از دست فلان مدیر، فلان مسئول، فلان سیاست کشور و فلان وضع عصبانی هستند و دستشان به جای دیگر نمیرسد؛ میبینند اینها با آنها درگیرند و با آمریکا درگیرند، میگویند: آری، ما با آمریکا هستیم، آمریکا خوب است، شما بد هستید. این در واقع بغض توست، نه حب آنها. وگرنه اینها آدمهایی نیستند که کسی بخواهد به خاطر اینها کاری کند.
این طرف بزمجه گفته است که: «من شاهم که بشوم، قول نمیدهم بیایم ایران، چون من آنجا دیگر زندگی دارم و عادت کردم ولی میآیم سر میزنم». شاه پروازی است! میخواهند دورکاری کنند. اینها اینجوری هستند. تمام عمرشان چاپیدند و خوردند. اگر یکی از کارهایی که هر چه گفته شده عمل نکردند...، خانه گفتگو هم از جمله اهدافش یکیاش هم این است: گاهی در رسانهها خبرهایی میآید که آقا فلان جا خوردند و بردند، بچه فلانی و داماد فلانی چه کار کرد. بعد هیچ کس درست جواب نمیدهد. آقا اگر این کارها را کرده است، قوه قضاییه چرا ایستادهای و نگاه میکنی؟ اگر قوه قضاییه برخورد کرده است، خب چرا درست توضیح نمیدهی؟ مردم خیلیها در جریان نیستند که شما برخورد کردید. اگر برخورد نکردی، یعنی جرمی اتفاق نیفتاده، دروغ بوده و شایعه بوده، چرا با آن کسانی که این خبرهای دروغ را میگویند و ذهن مردم را خراب میکنند و تشویش اذهان میکنند، برخورد نمیکنی؟ داخل کشور رسانه دارد، سایت دارد، فضای مجازی دارد. یا این خبرها و شایعات که فلان جا اینقدر خوردند، فلانی برد، فلانی بچهاش چه کار کرد، فلانی رانت استفاده میکند و اینها، یا دروغ است یا راست است. اینهایی که در اخبار میآید و افکار عمومی میشنوند؛ یا باید مسئولین قوه قضاییه در این قضیه پاسخگو باشند و محاکمه بشوند که چرا رسیدگی نمیکنی؟ یا اگر رسیدگی کرده است، باید توضیح بدهد که آقا چرا به مردم درست منتقل نمیکنی؟ اتهامات و شایعات میآید ولی جواب آن نمیآید.
در مورد آن قضیه فولاد مبارکه، چند سال پیش بود که یک مرتبه گفتند ۱۹۰ هزار میلیارد دزدی و اختلاس شده؟ مدتی گذشت و بعد آمدند توضیح دادند و هیچ کس هم توضیح را ندید. گفتند: اصلاً هیچ اختلاسی نبود و این حساب و کتاب، محاسبات علیالحساب است و یک جایی با محاسبات بودجهای است که بعد با هم سر و ته میشود! بله، یک مواردی که خیلی مبلغ آن کمتر بوده، اینها را در جایی که طبق قانون باید یک جای دیگر مصرف میکردند، رفتند از بودجه آنجا برداشتند و گذاشتند در یک جای دیگر؛ نه این که مثلاً دزدیده و خورده و برده باشند. ولی خب این را که کسی نفهمید. مردم که این را نفهمیدند. ما فقط آن خبر ۱۹۰ هزار میلیارد را شنیدیم.
یکی از کارهایی که حتماً باید از امروز اصلاح بشود و اینها در هر دوی اعتراض و در اغتشاش، نقش دارد همین است. هر خبر یا گزارش رسمی یا غیر رسمی که منتشر میشود که فلان جا فساد شد، دزدی شد، بالا کشیدند، اختلاس شد فلان یا رانتخواری شد و... یکی از سه اتفاق حتماً باید بیفتد، فوری هم باید بیفتد: یا دستگاه قضایی بگوید: ما اینها را گرفتیم، داریم بررسی میکنیم و تا مثلاً دو ماه دیگر ما جواب میدهیم و سر دو ماه هم بگوید.
یا بگوید که: نه ما بررسی کردیم، این تهمت و دروغ است. باید آن کسی را که تهمت زده و دروغ گفته، سریع بروید بگیرید و به افکار عمومی جلوی تلویزیون به مردم اعلام کنید که این آقا که این را گفت، دروغ میگوید و داریم او را محاکمه میکنیم. یا اگر راست گفت، ما داریم این را محاکمه میکنیم. یعنی این کارها باید بشود. این حتماً لازم است.
و آخرین نکته این که بعضیها فکر کردند اگر مثلاً بگوییم آقا ما رفع فیلتر میکنیم، کشف حجاب عیب ندارد و بکنید، آمریکا برادر ماست، دوست ماست و... فکر کردند آنها دست از سرتان برمیدارند. آنها دقیقاً از همیشه وحشیتر شدند. با این که خلاف قانون است، ول کردند. خیلی خب، بهتر شد؟ یا خشونت بیشتر شد؟ بعضیها به خیالشان این که خیلی خب همه چیز را مثلاً ما دیگر "مرگ بر آمریکا" نگوییم، فلان چیز را ول کنیم، آنجا را ول کن. درست میشود؟ نه آقا بدتر میشود، اینها اینجوری شد.
امتیازاتی که از برجام به بعد به آمریکا داده شده است، از اول انقلاب داده نشد. ولی تحریمها، تهدیدها، توهینها و خشونتهایی که علیه ایران شد، بعد از این قضایا که هی نرمش نشان دادیم، از همیشه بیشتر و صد برابر بیشتر شد. یعنی تحریمها بیشتر شد؛ از وقتی بیشتر کوتاه آمدید، تحریمها بیشتر شد، توهین و تحقیر بیشتر شد و هم مذاکره کردید، هم جنگ شد! وقتی که مقاومت میکردید و محکم میایستادید، نه مذاکره بود، نه جنگ. از وقتی گفتید یک کمی باج بدهیم درست میشود! "مرگ بر آمریکا" نگوییم درست میشود! حتی منظور ما از "مرگ بر آمریکا" دولت و مسئولین آمریکا هم نیست، پس مرگ بر کیست؟ مرگ بر حکومت آمریکا است. بله مرگ بر ملت نیست ولی مرگ بر حکومت آمریکاست. دیگه "مرگ بر" نگوییم بهتر میشود! دیدید که بدتر شد! شما هر چه جلوی آمریکا کوتاه بیایید... یعنی شدیدترین حملهها و تحریمها و جنگ و ترور اتفاق افتاد.
اصلاً از اول انقلاب تا الان هیچ رئیس جمهور آمریکا جرأت نداشت اینجوری که این یارو با ما و با ایران صحبت میکند، اینجوری صحبت کند. و ما همیشه قوی و محکم مقاومت کرده بودیم و ایستاده بودیم. هیچ امتیازی هم نمیدادیم، مذاکره هم نمیکردیم، هیچ غلطی هم نمیتوانستند بکنند. همین گروهی که رفتند "مادورو" را دزدیدند و بردند، همینها بودند که به طبس حمله کردند. اینها به حساب خودشان بهترین گروههای کماندویی فلان هستند. آمدند در طبس لت و پار شدند و رفتند. همینها پارسال به غزه حمله کردند، به حساب این که به اسرائیل کمک کنند، بروند حماس را نابود کنند؛ دهها نفرشان کشته شدند، با لباس ارتش اسرائیل رفتند و جنازههایشان را بی سر و صدا بردند. اینها اینجوری هستند. شما هر چه ضعف نشان بدهی، تو را بیشتر میزنند. هر چه قوی و محکم باشی، ملاحظه میکند، هم زبانش را مواظب است که درست صحبت کند، نه اینجور. این وحشیِ حیوان... شما ببینید هر چه کوتاه آمدیم، هم جنایتها بیشتر شد، هم اهانتها بیشتر شد.
بنابراین راه حل، مقاومت است و البته اصلاح، خود اصلاحی، شنیدن انتقادات و اصلاح کردن مسائل.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی